السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

33

تفسير الميزان ( فارسي )

مىشويد و اگر دروغگو باشد همان گرگهاى عرب براى او بس است . ابو جهل از شنيدن حرفهاى او به خشم در آمد و گفت : همه اين حرفها از ترس تو است كه دلت را پر كرده ، عتبه در جواب گفت : ترسو تويى كه هميشه فلان جايت از ترس صفير مىزند ، آيا مثل من كسى ترسو است ؟ به زودى قريش خواهد فهميد كه كداميك از ما ترسوتر و پستتر و كداميك مايه فساد قوم خود هستيم . آن گاه زره خود را به تن كرده و به اتفاق برادرش شيبه و فرزندش وليد به ميدان رفته صدا زدند : اى محمد ! حريفهاى ما را از قريش تعيين كن تا با ما پنجه نرم كنند . سه نفر از انصار از لشكر اسلام بيرون شده خود را براى ايشان معرفى نموده و گفتند : شما برگرديد سه نفر از قريش به جنگ ما بيايد ، رسول خدا ( ص ) چون اين بديد نگاهى به عبيدة بن حارث بن عبد المطلب كه در آن روز هفتاد سال عمر داشت انداخت و فرمود : عبيده برخيز ، سپس نگاهى به حمزه افكنده و فرمود : عمو جان برخيز آن گاه نظر به على بن ابى طالب ( ع ) كه از همه كوچكتر بود انداخت و فرمود : على برخيز و حق خود را كه خداى براى شما قرار داده از اين قوم بگيريد ، برخيزيد كه قريش مىخواهد با به رخ كشيدن نخوت و افتخارات خود نور خدا را خاموش كند ، و خدا هر فعاليت و كارشكنى را خنثى مىكند تا نور خود را تمام نمايد . آن گاه فرمود : عبيده تو به عتبة بن ربيعه بپرداز و به حمزه فرمود : تو شيبه را در نظر بگير ، و به على ( ع ) فرمود : تو به وليد مشغول شو . نامبردگان به راه افتاده تا در برابر دشمن قرار گرفتند و گفتند : و اينك سه حريف شايسته . آن گاه عبيده از گرد راه به عتبه حمله كرد و با يك ضربت فرق سرش را بشكافت ، عتبه هم شمشير به ساق پاى عبيده فرود آورد . و آن را قطع كرد ، و هر دو به زمين در غلطيدند ، از آن سو شيبه بر حمزه حمله برد و آن قدر به يكديگر شمشير فرود آوردند تا از كار بيفتادند ، و اما امير المؤمنين ( ع ) وى چنان شمشير به شانه وليد فرود آورد كه شمشيرش از زير بغل او بيرون آمد و دست وليد را بينداخت . على ( ع ) مىفرمايد آن روز وليد دست راست خود را با دست چپ گرفت و آن را چنان بسر من كوفت كه گمان كردم آسمان به زمين افتاد . سپس حمزه و شيبه دست به گريبان شدند ، مسلمين فرياد زدند : يا على ! مگر نمىبينى كه آن سگ چطور براى عمويت كمين كرده ، على ( ع ) به عموى خود كه بلند بالاتر از شيبه بود گفت : عمو سر خود را بدزد ، حمزه سر خود را در زير سينه شيبه برد ، و على ( ع ) با يك ضربت نصف سر شيبه را پراند و به سراغ عتبه رفت و او را كه نيمه جانى داشت بكشت .